تبلیغات
یک قطره ماه - مهندس نه...شهید
یک قطره ماه
بی ربط:اگه شهید نشی میمیری....
میگفت  در اصل شغلش نانوایی بود...
رفت شهر ...
از مدل ریش  پرفسوری خوشش آمد ریش پرفسوری گذاشت
فردای آن روز در شهر صدایش میزدند آقا مهندس!!!
به همین راحتی مهندس شد.....




حالا نمیخواهم بگویم آنقدرا هم که گفتم مهندس شدن کار آسانی است!!!
ولی من مهندسی را میشناسم که خیلی زحمت کشید تا شد آقا مهندس ولی این چیزها برایش مهم نبود
کروات زدن و نوبل گرفتن برایش مهم نبود...
دغدغه اش به خطر افتادن پرستیژ اجتماعی اش نبود!
دغدغه اش ناموس بود و حرم اهل سرزمینش
و شاید ارزش سربند یازهرایش برابر بود با میلیونها جایزه ی نوبل...
و شاید ...نمیدانم...
جایت خالی ...
در بند القاب نبود...
همین بود که شد
(شهـــــــــــــــــــــــــــید چمران!!)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

چقدر منتظرم من خداکند تو بیایی
نشسته پشت درم من خداکندتو بیایی
از آن درخت شکسته از آن پرنده خسته
هنوز خسته ترم من خداکند تو بیایی
همیشه در سفری تو بهار وبرگ وبری تو
درخت بی ثمرم من خداکند تو بیایی
شب است وماه تویی تو نشان راه تویی تو
ببین که دربه درم من خداکند تو بیایی...
مدیر وبلاگ : نیـــــــــــــــــــــل و لیــــلا
نظرسنجی
مطالب چگونه ارزیابی شد؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگو رحیم پور ازغدی
موسسه بیان معنوی