تبلیغات
یک قطره ماه - مطالب خرداد 1393
یک قطره ماه
بی ربط:اگه شهید نشی میمیری....



من ..... باران می خواهم...!

دلم خسته است چرا باران نمی گیرد؟!!!

از دست خودم هم خسته ام  ...چرا آبی نمی شوم؟....

یعنی کدامین قطره باران دل بی تابم را با خودش همراه می کند؟...

 
موج میخواهم...این موج های گرفته و تاریک آلود آدمها به جای آرامش فقط دیوانه ترم می کند...

همان موج آبی ای را می خواهم که تو از آسمان می فرستی و من آنقدر در تاریکی موج های زمینی گیر کرده ام که آبی شدن محال است....

کدامین موج این تاریکی را از من خواهد زدود؟.....


همخین را می گویم...!!!

دریا آبی است...دریا می خواهم....دریا پاک است و پر غرور...بی نهای است و زلال....ارام است و خروشان...تمام خروشانی ها را از من می گیرد و.....غرق بی نهایتی می شوم....

دریا آنقدر زلال است که بی خیال بدی های ریخته شده درونش می شود و ....


تو را می خواهم ....این انتهای ماجراست....تو که از همه این ها برتر و مهربانترو....

"لایق وصل تو که من نیستم...دل به یک لحظه نگاهم بده...."




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مى دانید؛ واقعاً نمى ‏دانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم،دل مردهایى که چشمشان به دنبال خوش ‏رنگ ‏ترین زن ‏هاست را مى ‏زند ...
نمى ‏دانید؛ واقعاً نمى ‏دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان و دانشگاه و... راه مى ‏روید و صد قافله دل کثیف، همره شما نیست ...

نمی دانید چقدر لذت‏ بخش است وقتى وارد مغازه ‏اى مى‏ شوم و مى ‏پرسم: آقا! اینا قیمتش چنده؟ و فروشنده جوابم را نمى ‏دهد؛
دوباره می‏پرسم: آقا! اینا چنده؟
فروشنده که محو موهاى مش‏ کرده زن دیگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمى ‏بیند ...
باز هم سؤالم بى‏ جواب مى‏ ماند و من ، خوشحال،از مغازه بیرون مى‏ آیم ...
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتى دارد وقتى مردهایى که به خیابان مى ‏آیند تا لذت ببرند،
ذره ‏اى به تو محل نمی ‏گذارند ...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

املای عاشقانه:

مادر گفت : بنویس دخترکم ...

بنویس آن مرد خواهد آمد...

-نوشتم مادر

-بنویس آن مرد با اسب سفید خواهد آمد

بنویس آن مرد با ذولفقار حیدری خواهد آمد

بنویس آن مرد چه زینبی خواهد آمد...

-نوشتم مارد

- بنویس آن مرد اپر بیاید نسترن ها از شوق نرگس میشوند

بنویس آن مرد اگر بی آید هرچه سیاهی است سپید میشود

نویس آن مرد اگرچه دیر کرده اما می آید

-مادر آن مرد چرا نمی آید؟

-آن مرد تنها ست اگر بی آید.....

 

 


 


ریحانه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

چقدر منتظرم من خداکند تو بیایی
نشسته پشت درم من خداکندتو بیایی
از آن درخت شکسته از آن پرنده خسته
هنوز خسته ترم من خداکند تو بیایی
همیشه در سفری تو بهار وبرگ وبری تو
درخت بی ثمرم من خداکند تو بیایی
شب است وماه تویی تو نشان راه تویی تو
ببین که دربه درم من خداکند تو بیایی...
مدیر وبلاگ : نیـــــــــــــــــــــل و لیــــلا
نظرسنجی
مطالب چگونه ارزیابی شد؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگو رحیم پور ازغدی
موسسه بیان معنوی